تبليغاتX
     حکایت قلم و دل جنبش  وبلاگی حمایت از طلبه سیرجانی
نوشته‌ها، دل‌نوشته‌ها و تجریه‌های خبرنگاری من

دو سه روز پيش وقتي به الطافي که اين چندماهه به ياسين مي‌شود فکر مي‌کردم، ذهنم رفت جاي سيبها؛ همان سيبهايي که از علامه گرفتم و دادم به آن خانم حامله‌اي که مي‌خواستم کسي نداند کيست!

- اواخر دي بود و ما خودمان را براي مهمترين اتفاق زندگيمان آماده مي‌کرديم. دکتر اجازه داده بود زايمان طبيعي انجام شود؛ اما...


متن کامل
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:59  توسط یاسر قدسی  | 

 

دوشنبه، هشتم آذر 89، ساعت 7 و 10 دقيقه بامداد، اتوبان ارتش تهران.

يک ماه از زماني که رئيس ام.آي.سيکس _دستگاه جاسوسي انگليس_ از روش جديدي براي متوقف کردن برنامه‌هاي هسته‌اي ايران سخن گفته بود، مي‌گذشت. جان ساورز گفته بود: دیپلماسی برای متوقف کردن برنامه هسته‌ای ایران کافی نیست؛ باید به فعالیتهای اطلاعاتی و امنيتي رو آورد.

حالا و يک ماه پس از اين سخنان، شهريار دانش هسته‌اي ايران داخل خودرو و در مسير دانشگاه، آخرين‌بار نگاهي به پايان‌نامه مي‌اندازد؛ پايان‌نامه‌‌اي که سه ساعت ديگر مراسم دفاع از آن برگزار نشد!...

 


متن کامل
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 22:4  توسط یاسر قدسی  | 

 

همين چند هفته پيش بود انگار که ويليام هيگ وزير خارجه انگليس مي‌گفت: ايران بايد مسيري را که در پيش گرفته تغيير دهد؛ وگرنه بايد به افزايش فشار بر ايران ادامه دهيم.

چشم آقاي هيگ! ايران مسير خود را عوض مي‌کند؛ مسير همکاري با دشمنان تاريخي‌اش را! نقطه شروعش، کاهش سطح روابط با دولت شماست. حالا آقاي دومنيک جان چيلکات سفير جديدتان، هنوز نيامده بايد برگردد....


متن کامل
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 21:54  توسط یاسر قدسی  | 

پنجشنبه گذشته فرصتي دست داد تا با نادر طالب‌زاده و جواد رمضان‌نژاد راهي منطقه‌اي شويم که به‌قول آقاي طالب‌زاده آب و هوايش ما را هم عارف و فيلسوف و منجم و رياضي‌دان و فقيه مي‌کند! روستاي ايرا زادگاه استاد علامه آيت‌الله حسن‌زاده آملي است؛ دو هزار و ۱۶۰ متر بالاتر از سطح دريا و دقيقا روبروي جبهه جنوبي دماوند. بين اين روستا و دماوند، دره هراز است.

ايرا را از آن سوي دره هراز -از رينه و آبگرم لاريجان و از فراز ديو سپيد پاي‌دربند- زياد ديده بودم. حالا اولين بار بود که از ايرا، آن سوي دره را مي‌ديدم: رينه و قله دماوند را.

سفر، غافلگيرانه بود. از فرصت مسير استفاده مي‌کنم. سؤالاتم را مرور مي‌کنم که اگر شد، بپرسم. سعي مي‌کنم که سؤالاتم به‌اندازه کافي مهم باشد! آنقدر مهم که بشود به‌خاطرش وقت علامه را گرفت.

جلوي خانه علامه که مي‌رسيم،...


متن کامل
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 17:6  توسط یاسر قدسی  | 

 

حتي محمود بهمني رئيس کل بانک مرکزي هم گفته بود که بازداشت او قطعا سياسي است....


متن کامل
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 16:3  توسط یاسر قدسی  | 

 

دوازدهم تير 1367، ساعت 10 و 23 دقيقه صبح، آبهاي ايران در خليج فارس.

29روز پيش، همينجا قايقهاي ايراني هدف بالگردهاي ناو وينسس قرار گرفته‌اند. و حالا اين بار، ويليام راجرز فرمانده تگزاسي ناو دست به اشتباهي مي‌زند که دو سال بعد به‌خاطرش نشان لياقت مي‌گيرد؛ آنهم از دست رئيس‌جمهوري تگزاسي!....


متن کامل
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 20:10  توسط یاسر قدسی  | 

 

«این حركت بیداری قطعاً تا قلب اروپا پیش خواهد رفت و ملتهای اروپا بر ضد سیاستمداران و زمامداران خود كه آنها را تسلیم محض سیاستهای فرهنگی و اقتصادی آمریكا و صیهونیستها كرده‌اند، به پا خواهند خواست. این بیداری در اروپا حتمی است.»

چهاردهم ارديبهشت که اين سخنانِ قاطع، تيتر خبرگزاري‌ها و رسانه‌ها شد، هنوز نه در اسپانيا خبري از تظاهرات مردمي بود، نه در پرتغال و گرجستان. نه خبري بود و نه نشاني. تنها دو هفته بعد از اين سخنان بود که انگار انقلابهاي آفريقايي از يک سوي تنگه جبل‌الطارق به سوي ديگر رفت؛ درست هزار و سيصد سال بعد از آنکه سپاه طارق بن زياد از همين معبر اسپانيا را فتح کرد.

تظاهرات از اسپانيا و پرتغال شروع شد و تا گرجستان در آن سوي درياي سياه پيش رفت؛ تظاهراتي با رنگ و بوي جديد؛ با پلاکاردهایی روي دستان مردم مادريد که روی آن نوشته بود: «اینجا میدان التحریر است».

مردم اسپانيا مانند مصریان شب تا صبح در خیابانها ماندند. تظاهرات به 150 شهر اسپانيا گسترش يافته. مردمي که تعدادشان دهها هزار نفر برآورد مي‌شود، شعارشان تحقق دموکراسی، اشتغال و زندگی بهتر است. به‌نوشته هفته‌نامه آبزرور انگليس، تعداد بیکاران در اسپانیا به پنج ميليون نفر رسيده که 22 درصد جمعيت اين کشورند. بيکاري جوانان تقريبا دو برابر _يعني حدود 45 درصد_ است. حالا دهها هزار اسپانيايي حتی به مقررات انتخاباتی هم اعتنايي نکرده‌اند؛ مقرراتي که هرگونه تظاهرات را از يک روز قبل انتخابات تا پايان آن ممنوع کرده است. زاپاته‌رو نخست‌وزیر اسپانیا ابتدا گفته بود با تظاهرکنندگان بشدت مقابله خواهد شد؛ اما يک هفته بعد عقب نشست و گفت: «پلیس با دخالت خود سبب ایجاد مشکلات جدیدتری خواهد شد.»

اگر تظاهرات اين روزهاي اسپانيا از جنس همان موج بيداري در شمال آفريقا باشد، يک بار ديگر، اين جامعه مسلمانند که تاريخ بخشهايي از اروپا را عوض مي‌کنند.

 

پي‌نوشت: آنچه خوانديد، يکي از گزارشهاي اين هفته من در برنامه گزارش هفتگي شبکه يک سيماست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت 15:8  توسط یاسر قدسی  | 

 

وقتي در جاي‌جاي قرآن به "هجرت" توصيه مي‌شود، شايد مهمترين معنايش، هجرت براي فرار از استضعاف باشد:

ان الذین توفیهم الملائکة ظالمی انفسهم، قالوا فیم کنتم؟ قالوا کنا مستضعفین فی الارض. قالوا ألم تکن ارض الله واسعة فتهاجروا فیها؟! فَأُولئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِيراً (نساء، ۹۷)

اين نهيب، هميشه برايم تکان‌دهنده بود: مگر زمين خدا فراخ نبود که در آن هجرت کنيد؟! حالا جايتان جهنم است!

پيدا کردن مصاديق استضعاف، کار سختي نيست. ولي دامنه‌اش مي‌تواند خيلي گسترده‌تر از تصورات اوليه ما باشد. استضعاف، هميشه به بردگي گرفتن نيست. به گمان من، همسان پنداشتن دو نفر با استعدادهاي متفاوت هم، استضعاف يکي از آنهاست. 

مصاديق هجرت هم محدود به هجرت مکاني در محل زندگي نيست. هجرت شغلي، هجرت در ارتباطات اجتماعي و حتي شايد هجرت اخلاقي از مصاديق هجرت است.

با اين حال، هجرت لزوما براي فرار از استضعاف نيست؛ گاهي براي فرار از موقعيتي خوب به موقعيتي بهتر است؛ کاري که من اين روزها به نظر خودم کردم؛ خواه از نظر شرايط کاري، و خواه براي تأثيرگذاري بيشتر.

مدتي بود که با همه علقه ده‌ساله‌اي که به خبر راديو، پيک بامدادي و آدمهايش داشتم، احساس مي‌کردم راديو ديگر جايي براي پيشرفت من و بعضي رفقايم ندارد. کم‌کم تصميم به هجرت گرفته بودم؛ ولي پاي رفتن نداشتم.

اواخر فروردين امسال، وقتي يک بار ديگر پاي من به تلويزيون باز شد، به هيچ روي فکر نمي‌کردم اين بار به بيرون آمدن از راديو منجر مي‌شود؛ اما شد!

آن زمينه‌هاي قبلي، با محاسبات مختلف کاري و خانوادگي که حالا پيش رويم بود، کشش کندن از راديو را ايجاد کرد. کمي سختگيري‌هاي کاري که بعضيش معمول بود و بعضيش دور از انتظار، شدند زغال خوبي براي آن رفيق ناباب؛ که ناگهان پاي کندنم را محکم کرد.

و حالا آمده‌ام که در تلويزيون هم خودم را محک بزنم. فعلا با برنامه‌اي که از ۲۵سال پيش هروقت ديده بودمش، دلم مي‌گرفت. بعدها هم که کمي بزرگتر شدم، ساختار، ترکيب و اجرايش را نمي‌پسنديدم. حالا من شده‌ام عضو کوچکي از گروهي که قرار است برنامه "گزارش هفتگي" را متحول کند! همان که ظهرهاي جمعه از شبکه يک سيما پخش مي‌شود.

گرچه از راديو و پيک بامدادي و همکاران نازنين و مديرکل دوست‌داشتني‌اش خداحافظي کردم، قرار نيست محبتها و درسها و خاطراتشان را فراموش کنم. فراموش نمي‌کنم و شايد در آينده فرصتي دست دهد و از بعضي‌هايشان بنويسم.

يا علي

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 13:11  توسط یاسر قدسی  | 

 

بشاگَرد يا بشاگِرد؟ مهم نيست.

در دنيايي که چشم و گوش و ذهنمان از ميزها و مجيزها، جام جهاني و سود بانکي، هاچ‌بک و ايربگ، دموکراسي و بروکراسي، و نسکافه و سانتافه‌‌‌اش پر شده، عجيب نيست که براي بشاگِرد و ۷۵ هزار بشاگِردي جايي نماند. عجيب نيست که وقتي دانشنامه‌اي ايراني (دانش‌گستر) را هم ورق مي‌زنيم، نام "هال واليس" تهيه‌کننده آمريکايي سينما و "فيليکس والوتون" نقاش سوئيسي را با عکسشان ببينيم، و نامي از حاج عبدالله والي نبينيم؛...


متن کامل
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اسفند 1389ساعت 19:21  توسط یاسر قدسی  | 

 

دختر صدام ديوانه شد؛ خود صدام ديوانه بود! شايد اگر بعد از جنگ عراق به فکر کشورگشايي نمي‌افتاد، عاقبتش اين نمي‌شد.

از دست صدام هيچ کسي در امان نبود؛ حتي دخترها و دامادهايش. مرداد 74 دو دختر صدام با شوهرها و فرزندانشان به دامن پادشاه اردن پناه بردند. شش ماه بعد هم که به امان‌نامه صدام اعتماد کردند و برگشتند، دامادها بيش از سه روز نفس نکشيدند. بعد از آن، شوکت صدام هشت سال هم دوام نياورد. آخرين بار، پانزدهم فروردين 82 بود که او به‌عنوان رئيس‌جمهور عراق در تلويزيونها ديده شد. بار بعدي، هشت ماه بعد بود که با سر و صورتي پرمو، در سوراخ خانه‌اي بازداشت شد....


متن کامل
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 14:51  توسط یاسر قدسی  |